احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

108

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

قضا را چاره نبود جز رضا از مصدر فرمان * از آن در عرصهء مُلك قضا امضاست فرمانش رضا را حكم بر هفتم فلك باشد روان زيراك * به هشتم پيشواى دين لقب فرمود يزدانش شه ملك رضا كارد قضا در چنبر طاعت * به ديوانش سليمان چون سليمان را كه ديوانش ز آبا تا نبى داراى دنيا كرد دادارش * ز ابنا تا به مهدى حافظ دين كرد ديّانش نسبشان فاطمى گوهر ، حسبشان هاشمى معشر * نيافرخنده پيغمبر ، نيايش بر نياكانش اگر آمد پديد از چار اركان گوهر آدم * ز علم و حلم و جود و رحمت آمد چار اركانش ثناى فرشيان كى لايق است آن مرغ عرشى را * رسد از عرشيان هر دم سلام از عرش رحمانش طفيل هستى او جمله هستىها كه در گيتى * به پيغمبر چنين فرمود آن كاورد قرآنش ستايش خاص يزدان است و ذات او ستايش را * از آن پس هركرا گوباش تهمت‌دان و هذيانش ز بطحازى خراسان ملك راندن فرّ يزدانى * همى تسبيح خوان قدّوسيان بر فرّ يزدانش يكى نور خدايى بر خراسان تافت از بطحا * چو ذرّه در بر خورشيد بودى مِهر رخشانش به ره جبريل چاووشش ، ملك در جيش مسعودش * فلك در زير ران خنگش ، مه نو نعل يكرانش 4970945 خ 0 4 خ